نه ضریحی نه رواقی و نه سقاخانه ای
مجتبی خرسندیپسندیدن0
بازدید1.8K
نه ضریحی نه رواقی و نه سقاخانه ای چشم ها این جا نمی بینند جز ویرانه ای زائری این جا نخواهد دید صحن و گنبدی کفتری پیدا نخواهد کرد آب و دانه ای سنگ اگر باشد در این جا آب خواهد شد دلش کوه خواهد بود اگر این جا نلرزد شانه ای چشم هایش ساغر خون دلش شد هر کسی بیصدا کرده ست نذر خاکها پیمانه ای روضه خواندن، گریه کردن، فاتحه ممنوع شد پاسخش چوب است وقتی که بجنبد چانه ای روز و شب گرم طواف قبلههای خاکی اند با دو چشم کاسهی خون دستهی پروانه ای کافران مأمور اجرای امور دین شدند قبله باز افتاده در دست بت بیگانه ای عاقبت یک روز خواهد ساخت روی این قبور گنبدی از شعرهایش شاعر فرزانه ای