نه بوی مشک نه چون بوی نافهی ختن است
مهدی رحیمی (زمستان)پسندیدن0
بازدید1K
نه بوی مشک نه چون بوی نافهی ختن است
نه بوی یاسمن است این نه بوی یاس من است
نه بوی چادر خاکی نه عطر آن گودال
بقیع روضهی مکشوف کوچه و زدن است
برای گریه بر این صحنه یا که دیدارش
میان هر مژه با چشم جنگ تن به تن است
به جز بقیع که در اشک نیز میسوزیم
همیشه گرمی آتش دلیل سوختن است
کسی که دست به سینه است توی کربوبلا
چگونه است که پیش تو دست بر دهن است؟!
غریب کیست کسی که هنوز بیحرم است؟
و یا کسی که به هنگام مرگ بیکفن است؟!
غمش ز جنس حسین است هر که مظلوم است
حسنتر است کسی که غریب در وطن است
خراب هم که نباشد به اعتقاد من
تمام غربت اینجا به خاطر حسن است!