نقش بسته بر زمین، قلب پارهپارهاش
حسنا محمدزادهپسندیدن0
بازدید1K
نقش بسته بر زمین، قلب پارهپارهاش
کاروان خسته و ... آخرین سوارهاش
نقش بسته بر زمین، دست شرحه شرحهای
میرسد به مشکها، آخرین اشارهاش
آبها سپر شوید! خاکها به سر شوید!
شعله غیر از جنون، چیست راه چارهاش؟
داغ و تازه میشود، با همین بهانهها
قصۀ مدینه و ... غصۀ دوبارهاش
میرود که بشکند، بغض تلخ صخرهها
جوی خون بجوشد از، قلب سنگ خارهاش
خوانده شد کتاب عشق، آیه آیه مو به مو
مثل اینکه خیر بود، شرح استخارهاش
کیستی که تا هنوز، داغ داغ مانده است
قصۀ غم تو و ... سوزِ اشکوارهاش؟
***
ای صبوری غریب! آشنای بوی سیب!
کاسههای صبر را، پر کن از عصارهات