نشستهاند ملائک بر روی بام جواد
آرش براریپسندیدن0
بازدید1.1K
نشستهاند ملائک بر روی بام جواد
پیمبران همگی بنده و غلام جواد
شدم جواد پس از این به احترام جواد
که بهتر از همۀ نامهاست نام جواد
جواد مرهم درد بدون تسکین است
چقدر نام جواد الائمه شیرین است
شدی جواد، همیشه فقیر تو باشیم
فقیرهای میان مسیر تو باشیم
شدی بزرگ که ما هم حقیر تو باشیم
خدا کند که همیشه اسیر تو باشیم
بیا و رخ بنما شاه تا که مات شویم
فقط تو لب تر کن تا همه فدات شویم
کسی غریبتر از تو نبوده است اصلاً
غریب خانۀ خود بودهای، بمیرم من
شهید کرد تو را زهر فتنۀ یک زن
شهادت تو شبیه است به امام حسن
چه کرد با جگر پارۀ تو، همسر تو
نگاه کن چقدر ضعف کرده پیکر تو
میان حجره نمانده کسی کنار تنش
نبود هیچ کسی وقت دست و پا زدنش
چه کرده زهر هلاهل که خشک شد دهنش
چرا به گوش کنیزان نمیرسد سخنش؟
کسی به خواستۀ آخرش جواب نداد
چرا کسی به جواد الائمه آب نداد؟
کنیزهای تو در حق تو جفا کردند
تو ناله میزدی، آنها سروصدا کردند
تن تو را به روی بامها رها کردند
کبوتران همه روی تو بال وا کردند
شنیدهام بدنت زیر آفتاب نبود
و اهل بیت تو در مجلس شراب نبود
تن حسین هم افتاده بود در گودال
تنش به زیر سم اسب رفت و شد پامال
برای غارت جسم حسین شد جنجال
چه دید خواهرش از روی تل که رفت از حال؟
حسین در ته گودال دست و پا میزد
حسین، عمۀ سادات را صدا میزد