نشستهام بنویسم غزل غزل با تو
محمدجواد خراشادیزادهپسندیدن0
بازدید1K
نشستهام بنویسم غزل غزل با تو و باز جوشش یک شعر لَم یَزَل با تو دوباره دل شده پر خون و سر شده پر درد و دردها، همه اَحلی مِنَ العَسَل با تو نه اینکه تو فقط امروز صاحب غزلی که روی حاجت من بوده از ازل با تو غزل نمیدهد این بار پاسخ دل را و باز دل شده مجنون، و راه حل با تو برای این دلِ دریا زده تو ساحل باش بیا و مثنوی عاشقانۀ دل باش بیا و شعر مرا باز هم معطر کن بیا و حال ردیف مرا تو بهتر کن تو اصلا آمدهای ناخدای دل باشی اگر که کفر نباشد، خدای دل باشی کنار نام تو ساحل شدند طوفانها به شوق روی تو عاشق شدند انسانها تو قبلۀ برکاتی که موهبت داری تو کعبۀ دل مایی که شش جهت داری بدون نام شما، سرنوشت یعنی چه؟ بدون کربوبلایت، بهشت یعنی چه؟ بدون ماه محرم، بهار زیبا نیست بدون روی تو "اردی بهشت" یعنی چه؟ "غلامتان به من آموخت در میانۀ خون" که پیش چشم تو، زیبا و زشت یعنی چه؟ میان مثنوی و هر غزل چه حیرانم و راه گمشده در این هوای بارانم شنیدهام من از آغاز این هیاهو را و باز زمزمه کردم نوای یاهو را دوباره سوز دعاهای مادرم امشب که نذر کرده برایت دو تا النگو را دعای امشب من با تو مستجاب شده و سجدهای که نشانه گرفته ابرو را و چشمهایم از اول فقط تو را دیده و شاهدی تو خودت این نگاه سوسو را دلم گرفته از این بیتهای تکراری و "مثنوی خدا" بین هر غزل جاری دوباره وقت اذان است، وقت دلتنگی دوباره زمزمههایی از این دل سنگی بیا و شعر مرا باز هم هوایی کن بیا و حال مرا باز کربلایی کن