نشانِ حیدریون بر دو دستِ من پیداست
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید60
نشانِ حیدریون بر دو دستِ من پیداست تمامِ روضهیِ من شرحِ کوچهیِ باباست دوباره آتش و دود و طناب و بازویِ شیر دوباره بندِ ستم میکشد به کوچه امیر صدایِ قلبِ دقایق که از حقایق گفت ندایِ سینهیِ حق بود و رازِ صادق گفت به جرمِ صدق و صفا کینه بازویت را بست کشید و طعنه زد و خنده کرد دشمنِ پست تو پابرهنه و ظالم سوار بر مَرکب صدا زدی که خدا وای از دلِ زینب اگر چه مجلسِ مِی داده قلبِ تو آزار ندیدهای سرِ نیزهسوار در بازار نسوخت شعلهیِ کین برگ و بوستانت را نبُرد گوشهیِ ویرانه دودمانت را اگر چه قلبِ تو از ناسزایِ دشمن سوخت به پیشِ چشمِ تو آیا حریم و دامن سوخت ؟! نَه خنجری به گلو وُ نَه حنجری پاره نَه گوشوارهیِ خونی شده نَه گهواره حسینِ فاطمه بر خاک و خواهرش گریان حریمِ امنِ خداوند زار و سرگردان به دستِ فاطمیون بند و دشمنان شادند چه طفلها که به چنگال شامی افتادند صدایِ روضهیِ کربوبلا و صادق چیست؟! نفس نفس همهیِ نالهها بیا مهدیست