نسیــم آورده از باغِ جنــان، عطــر ترنـُّــم را
رقیه سعیدی(کیمیا)پسندیدن0
بازدید5
نسیــم آورده از باغِ جنــان، عطــر ترنـُّــم را نشــانده روی لب هــای رضــا نقــش تبسّـــم را هــلالِ مـاه نو امشب ید بیضــای دیگـــر شد عطــا شد نوری از طوری دگر موسای دوم را به لطف بانوی باران، دل سبــز زمین گل کرد به بار آورد این رحمت هزاران خوشه گندم را چه خیــر و برکتـی دارد قدم هــای شمـا بانو! کرامت می رسد هر دَم ز دستان تو مردم را به یُمــنِ مقــدمت بانو! کَــرَم آباد شد ایران حضـــورت آبـرو داده کــویــرِ تشنـــهی قُــم را ملائک در حریمت از مِـیِ عشق تو سرمستند به صد عالم نمی بخشند یک جرعه از این خُم را مُقــدّم هست بر باغِ بهـشت، ایوان زیبایت گرفتـه صحــن تو از جنّـت این حقّ تَقـدُّم را شـــدی آرامــش قـلب برادر، زینـب ثانـــی! گرفتــی از دل آشفتــه اش شورِ تلاطــم را نمودی روشن از نور وفا و عشـق و ایثارت شبیـه زینبِ کبــریٰ، دل خورشید هشتم را به وصف شأنتان بانو ! زبان "کیمیا" قاصــر ببخشای و بپوشان از من این ضعفِ تکلُّم را