نديده غير خدا اول زمانش را
محسن عربخالقیپسندیدن0
بازدید2.9K
نديده غير خدا اول زمانش را نرفته غير نبی اوج آسمانش را سری نمانده كه از وصف او نرفته ز هوش نمانده گوش كه نشنيده داستانش را به خاکبوسی اين خانه دلخوشيم، از ما خدا كند كه نگيرند آستانش را به آن دهان كه متاعی به جز علی دارد بگو كه تخته كند تا ابد دكانش را پيمبران اولوالعزم شيعه اش هستند چرا كه اجر عظيمی ست پيروانش را اگر رسول نگويد علی ولی الله خدا نمی شنود لحظه ای اذانش را كسي كه در وسط كارزار پيغمبر هزار مرتبه پس داده امتحانش را كسی كه كَند در قلعه را به دست اما به زور زانوی خود خرد كرد نانش را نه استخوان گلويش، نه خار در چشمش فراق يار جوانش بريد امانش را به جز علی چه كسی نيمه شب تک و تنها به دست خويش كفن كرده است جانش را شكست پهلوی مادر، شكست فرق پدر خدا به خير كند چوب خيزرانش را