نخی از چادر او
احسان نرگسیپسندیدن0
بازدید100+
سپاس آن بانویی که شد جهان محو کراماتش زمان میایستد از شوق، هنگام مناجاتش ندارد هیچ کس غیر از خدایش درکی از ذاتش دلش آرام میگیرد علی وقت ملاقاتش تمام خانه ی زهرای اطهر رنگ احمد داشت فقط جبریل در این خانه اذن رفت و آمد داشت تمام آسمانها و زمین تحت فرامینش اجابت می چکد وقت دعا کردن از آمینش ملائک بی قرار صوت "والزیتون" "و التینش" قیامت شرم خواهدکرد آتش از محبینش نمازش را ببین، پشت سرش صدها مَلَک دارد که زهرا با خدایش رازهایی مشترک دارد ملائک روز و شب تسبیح میگویند زهرا را نمیخواهم بدون عشق زهرا صبح فردا را مزین کرده زهرا با قدومش عرش اعلی را خدا از نور زهرایش پدید آورد دنیا را شکوه فاطمه پنهان شده در جمله ی "لولاک" ثنا گوی صفات قدسیاش افلاک در افلاک خدا قبله نما را میکِشد سمت نگاه او که حتی کعبه هم زانو زده در پیشگاه او علی از قصه ی "قالو بلی" شد تکیه گاه او ستون عرش را بر لرزه میانداخت آه او علی وقت سحر محو تماشای نماز اوست چه بانویی! خدا هم عاشق راز و نیاز اوست فقط سنگ علی را میزند بر سینهاش زهرا که ذکر هر قنوت او شده "مولای یا مولا" به تسبیحش دخیل عشق بسته بی گمان حوّا تمام راز خلقت جمع شد در "نونِ" اعطینا زمین و آسمان روزیخورِ دست کریمِ اوست یقین دارم علی تنها صراط المستقیمِ اوست نخی از چادر او نیز اعجاز آفرین باشد که حتی فضه اش هم با ملائک هم نشین باشد به وقت خطبه خواندن، نطق زهرا آتشین باشد تمام هستیاش نذر امیرالمومنین باشد یقین دارم مزار پاک او پیدا تر از پیداست که هر جا ابر میبارد، مزار مخفی زهراست به نص آیهی تطهیر اصل هر "طهارت " اوست پناه و دستگیر شیعه در روز قیامت اوست کسی که جان خود را داد در پای امامت اوست نخستین پاسدارِ خانهی وحی و ولایت اوست جهان را تا ابد از عشق حیدر میکند سرشار به دست اوست آری پرچم "یا حیدر کرار" منبع:موسسه ادبیات آیینی بیپلاک