نخلى از اشک تو سیراب نگردید دگر
سعید خرازیپسندیدن0
بازدید1.7K
نخلى از اشک تو سیراب نگردید دگر
از همان لحظه که بر فرق تو شمشیر آمد
حوریان هم به عزاى تو سیه پوشیدند
تا به گوش فلکت، نعرۀ تکبیر آمد
شیر، تجویز به درمان سرت کرد طبیب
هر که آمد به ملاقات تو، با شیر آمد
صحبت از شیر شد و رفت دلم کرب وبلا
که به میدان، پسرى با پدرى پیر آمد
قدر یک جرعه ازین شیر، اگر داشت رباب
طفل میماند، ولى حرمله با تیر آمد