نامحرم آوردم دل و محرم گذشتم
محمد جواد شیرازیپسندیدن0
بازدید1.8K
نامحرم آوردم دل و محرم گذشتم
بر دل نوشتم: «دوستت دارم»، گذشتم
عشق است و عاشق هرچه دارد نذر عشق است
از مادرم، دار و ندارم هم گذشتم
گمراه بودم، گریه کردم در عزایت
از نسل آدم بودم و آدم گذشتم
از کودکیام بین هیئتها نشستم
من پای عشقت از همه عالم گذشتم
فرهادم و با درد شیرینی که دارم
از خیر طب و بهرۀ مرهم گذشتم
یک روز زیر پرچمت من را رساندند
عمری است از زیر همین پرچم گذشتم
امشب شبیه تو که درهم میخریمان
از هرکسی ناراحتم، درهم گذشتم
شبهای جمعه در فراق کربلایت
از شهر ری با سینهای پر غم گذشتم
کم کم مرا سوزاند داغ روضههایت
از شعرها، از روضهها کم کم گذشتم
مقتل به دستم مانده و مبهوت ماندم
هی بغض کردم، خط به خط خواندم، گذشتم
بوسه به زیر حنجرت دردسری شد
از روضۀ جان کندنت مبهم گذشتم
جانم به لب آمد زمانی که به مقتل
از غارت پیراهن و خاتم گذشتم
شکر خدا این بار هم از روضههایت
با قلب خون، با چشم پر شبنم گذشتم