نام تو جان هستها عربدههای مست هاست
حسن لطفیپسندیدن0
بازدید6
وصف تو نیست در حد قد و قوارههای ما رو به فضائلت اگر هست اشارههای ما راه به جایی نبرد سعیِ دوبارههای ما تا ابدالدهر کشد کارِ شمارههای ما نام تو جان هستها عربدههای مست هاست گفت و نشان داد نبی دست تو روی دست هاست هرچه که هست در جهان کوکبهی کمال توست شعشعهی جمال تو هیمنهی جلال توست فاطمه گفت یاعلی خون همه حلال توست شاهنشین چشم من تکیه گه خیال توست گفت که جان است علی در جریان است علی که ضربان است علی در فوران است علی شعله شد و سپند شد زُلف شد و کمند شد شهد و شراب و قند شد دور غم و گزند شد حاجی دل پسند شد آن همه دل که بند شد کوری چشم دشمنش دست علی بلند شد گفت به ایستادهها به راهیان ،جادهها گفت علی است بعد از این میرِ حلالزادهها رو به تو چرخانده خدا و قبله و قبلهگاه را حق نگرفت از ازل از حرمت نگاه را با خودت اعتبار ده کعبهی بیپناه را بی تو بجا نیاورم سجدهی اشتباه را گفت مگو خداست این گفت مگر جداست این گیج شدم، رواست این؟ گفت خدا نماست این زیر پر تو عرش خوش شهپر جبرئیل هم پیش تو سر نموده خم با تبرش خلیل هم رشک غدیر میبرد کوثر و سلسبیل هم حق بده که طمع کنم با تو من علیل هم گفت وِ را نظیر نه ، غیر علی امیر نه خاطر ما چه غم رود خاطرهی غدیر نه نعره بزن که نعرهات سینهی شیر میدرد خطبه بخوان که همچنان تیزی تیر میدرد کوه ستبر و صخره را تیغ امیر میدرد پرده به پرده شام را نور غدیر میدرد گفت علیست پیر و بس، اوست مرا نظیر و بس هرکه به اوست گیر و بس، هست به حق اسیرو بس هول قیامت است یا پیچش ذوالفقار تو گفت احُد که کیستی لحظه تار و مار تو قبلهی عبدُود بود پهنهی کارزار تو زود درآورد دمار از همگان شکار تو گفت مگر پَر است این، نه در خیبر است این حیرت لشکر است این گفت که حیدر است این سمت خروش تیغ تو مات شده حواسها خیس شد از هیبت تو دامن عَمروعاصها گرم فرار مانده بر روی زمین لباسها غرق تو و حماسهات چشم علی شناسها گفت تویی قیامت و بر همهجا مسلط و با تو رسیدهایم تا نقطهی آخر خط و... خاک نجف جای رطب قند و نبات میدهد روح به ذکر میدمد جان به صلات میدهد دجله به سجده میبرد بوسه فرات میدهد دانهی خرمای نجف مُرده حیات میدهد گفت به حافظ که بخوان باز از ایوان نجف بدرقهی رهت شود همّت سلطان نجف آه به سوی حرمت نامهی ما که میبرد جای من شکسته پَر دست دعا که میبرد تا دم بارگاه تو روح مرا که میبرد غیر تو عشاق تو را تا به خدا که میبرد گفت که زهرا علی است آه که تنها علی است شب شده و همسفرِ کیسهی خرما علی است از در لطفت نرود تا به ابد جبین ما شکرِ خدا عشق تو شد قسمت سرزمین ما دست تو است دست تو روزی اربعین ما گریهی هایهای ما نالهی آتشین ما گفت بمان رها مکن دامن آخرین علی باش که قسمتت شود دیدن آخرین علی