نا جوانمردان از این جا صحن را برداشتند
مهدی نظریپسندیدن0
بازدید600+
نا جوانمردان از این جا صحن را برداشتند کاش می گفتند گنبد را چرا برداشتند زائری آمد کنار قبر آقایش نشست با کتک او را ز قبر مجتبی برداشتند خاک این جا برتر از خاک تمام عالم است خاک این جا را همه بهر شفا برداشتند تا که خاک کربلا هم مادری باشد کمی... از همین ها را برای کربلا برداشتند خواستند آثار جرم شهر مخفی تر شود از میان نقشه اسم کوچه را برداشتند آنقدر با گریه مردی بر رخ خود لطمه زد تا که از قبر امام شیعه پا برداشتند یک مفاتیح الجنان آورده بودیم، ازچه رو دو نگهبان آمدند از پیش ما برداشتند! خاک این جا بوی سیلی مکرر میدهد بوی گریه های دختر بهر مادر میدهد آخرش این خاک ایوانش طلایی می شود گنبد و گلدستههای باصفایی می شود این حرم با چار گنبد می شود بیت الحسن هرکسی این جا بیاید مجتبایی می شود پنجره فولاد این جا چه قیامت می کند واقعاً این جا عجب دارالشفایی می شود نقشهی این صحن را باید که از زهرا گرفت نقشه را مادر دهد وه چه بنایی می شود گنبد صادق ضریح باقر و صحن حسن پرچم سجاد، دارد دل هوایی می شود! حتم دارم ساخت و ساز حرم های بقیع از همان لحظه که آقا تو می آیی می شود میرسد روزی که با دستان پر مهر شما از رواق و صحن این جا رونمایی می شود آخرش من مطمئنم این گره وا می شود این حرم زیباترین تصویر دنیا می شود هرچه خواندم در بقیع از سینه عقده وا نشد هرچه گشتم قبر زهرا مادرم پیدا نشد راه ما را بسته بودند هرچه من می خواستم... تا روم در پیش قبر مادر سقا نشد سر به دیوارش نهادم روضهها خواندم ولی هیچ یک از روضههایم روضهی زهرا نشد "کوچهای تنگ و دلی سنگ و صدای ضرب دست" بعد از آن سیلی دگر چشمان زهرا وا نشد از همان شب که علی تابوت را بر شانه برد زائر زهرا شدن جز نیمهی شبها نشد بعد زهرا مرتضی ماند و غم زخم زبان هیچ کس جز درد پهلو همدم مولا نشد زینبش میگفت من دیدم میان شعله ها مادرم افتاد پشت در وَ دیگر پا نشد سال ها رفت و غروبی خیمه ها آتش گرفت هیچ جایی مثل دشت کربلا غوغا نشد هیچ جایی خواهری داغی به این سختی ندید هیچ جایی بر سر پیراهنی دعوا نشد