میهمانیّ غریب، آغاز شد
محمود ژولیدهپسندیدن0
بازدید1K
میهمانیّ غریب، آغاز شد
پای غم در دیر راهب باز شد
شد به هم آمیخته اشک و گلاب
ریخت بر پیشانی بشْکسته آب
شست از آن بشْکستهسر، خون جبین
زمزمه میکرد با لحنی حزین:
کیستی، ای سر! که جانم سوختی؟
پلکهای پاره بر هم دوختی
تا کنون این دیر، نورانی نبود
هیچ جز شبهای ظلمانی نبود
ای مقدّسرخ! تویی آیا مسیح؟
با انیست گفتوگو کن، یا ذبیح!
از در و دیوار این معبد، تمام
میرسد آواز تجلیل و سلام
عدّهای گویند: «یابن المصطفی»
زمرهای خوانند: «یابن المرتضی»
در میان این همه بانگ و خروش
نالههای بانویی آمد به گوش
موجی از فوج فرشته گِرد اوست
«یا بنیَّ یا بنیَّ» ورد اوست
ای سر بُبریده! عنوان تو چیست؟
صلب نورانیّات از اصلاب کیست؟
چون که راهب از سخن، خاموش شد
عالم و آدم، سراسر گوش شد
چون ذبیحاللَّه لب از لب، باز کرد
آیههای عشق را ابراز کرد
من حسینم، یادگار فاطمه
بر لبم آیات قرآن، ترجمه
این منم شهزادهی شاه نجف
پیکرم افتاده در صحرای طف
در ره دین نبی، سر دادهام
تشنهلب، حنجر به خنجر دادهام