میچکد از حنجری خون پیمبر سرختر
ایّوب پرندآورپسندیدن0
بازدید1K
میچکد از حنجری خون پیمبر سرختر
جاری از شش گوشۀ گودال، خنجر سرختر
آمده روی زمین خورشید خونآلودهای
میکشد هر لحظه او را خاک در بر، سرختر
عهد سبزی با علی دیروز امضا کرده است
هر کسی امروز شد از پای تا سر سرختر
تیرهای نهروانی، تیغهای کوفیان
باز در راهند، ملجمهای دیگر سرختر
فرق گل، عمامه گل، گهواره گل، قنداقه گل
گاه اکبر سرختر، گهگاه اصغر سرختر
آی! دقت کن ببین در چشم میآید چقدر
مثل سیبی روی شاخه، روی نی سر سرختر
بر بلندیهای کوفه شِقشقیه خوانی است
یا نشسته مرتضی بالای منبر سرختر؟
از سر گلدستههای نیزه دارد میوزد
هر سه نوبت آیۀ الله اکبر سرختر
کعبه را تا کربلا تا هر کجا و ناکجا
جلوه کرده باز حیدر باز حیدر سرختر