می نویسم روایتی پُر درد
جواد کریم زادهپسندیدن0
بازدید300+
می نویسم روایتی پُر درد می نویسم حدیث پُر اندوه می نویسم که غم تلنبار است ذرّه ذرّه به روی دل چون کوه می نویسم که مرغ دل پَر زد باز هم در هوای پاک بقیع می نویسم که مرغ دل افتاد باز از غم به روی خاک بقیع آن چنانی که داغ دخت نبی به دل و قلب شیعه آتش زد باز هم آتشی به دل ها زد غم تخريب مرقد و گنبد شد به دست حرامیان تخریب مرقد پاک چار امام همام عرش گشته سیاه پوش ای وای از پلیدی نطفه های حرام می نویسم خدا دل آزرده ست باز هم از مصیبتی جانکاه می نویسم ملائک افسردند بس که از این ستم کشیدند آه می نویسم دوباره رفت از هوش فاطمه در جنان ز بیتابی صحن و گلدسته ها، ضریح و حرم خاک شد از جفای وهّابی آسمان گوئیا به خاک افتاد شد غمین زین عزا وجود زمین اشک های علی در آمده است اشک زهرا و اشک اُمِّ بنین ناکسان از عناد، لطمه زدند باغ پُر لاله و شقایق را خاک کردند قبر سجّاد و باقر و مجتبی و صادق را کاش می شد که جمعه ای نزدیک آید از راه تکسوار غریب تا که با دست با کفایت او شود آباد آن دیار غریب آید و گردد او چو حاکم بر طائف و جدّه و دمام و ریاض عربستان به کل شود نابود حسنستان شود تمام حجاز و به امر امام خود سازند با طلا نقره مردم ایران گنبدی زرد و چار گلدسته و ضریحی به طرح فرشچیان سمت باب الحسن به سوی حرم همره صاحب الزمان آن گاه ذکر یک دسته یا حسن جان است ذکر دیگر علی ولی الله