مینشینم گوشهای و آهِ حسرت میکشم
مرضیه عاطفیپسندیدن0
بازدید98
مینشینم گوشهای و آهِ حسرت میکشم گوشه-چشمی از تو را عمریست منّت میکشم از ازل «قالوا بلی» گفتم برای دیدنت سالها بر دوش خود بارِ امانت میکشم مهزیارت بی تو شد آواره! امّا بی تو من... این نفسهایِ کذایی را چه راحت میکشم! خوش به حالِ عاشقی که گفت با عجز و نیاز ناز چشمان تو را محض عبادت میکشم عهد بستم با تو امّا نفْس عهدم را شکست این چنین در وادیِ عصیان اسارت میکشم تا که آقا سر به زانوی تو روزی جان دهم روز و شب بر لوح دل نقشِ شهادت میکشم در خیالاتم تجسّم می کنم رویِ تو را رنجِ بسیاری از این طرزِ زیارت میکشم باز هم یک سالِ دیگر باعثِ زحمت شدم نیمهی شعبان که میآید خجالت میکشم!