میرود به محفل امیرها، پا به پای غربت اسیرها
حسنا محمدزادهپسندیدن0
بازدید1K
میرود به محفل امیرها، پا به پای غربت اسیرها
میرود به طبل کوبِ کوفه و ... بزم کل کشیدن نفیرها
میرسد به دیرها و دارها، میرسد به مجلس قمارها
کینهها نشستهاند سر به سر، با سری مقابل سریرها
نور چشم آسمان همین سر است، وارثِ هزارها پیمبر است
ماهتاب شامهای بی پگاه، آفتاب داغ زمهریرها
میزبان: تنِ هزار پارهاش، آسمان غرق در ستارهاش
میزبانِ «لاالهِ» نیزه و «یا محمد» تمام تیرها
میزبانِ اسبهای تاخته، سنگهای سرخ ناشناخته
میزبانِ آتشی گداخته، گاه هم عصای خشم پیرها
گفتهاند: سال، سالِ خنجر است، سال غنچههای زرد و پرپر است
سر به دست بادها و پیکری، لابه لای غربت حصیرها
آه ... صوت «هل اتایِ» کیست این؟ «یا غیاثُ» و «ربنای» کیست این؟
تا هنوز کوچه کوچه میوزد، از منارهها و بادگیرها
***
بغض کرد و نام کربلا گرفت، روی چشمهای عرش جا گرفت
تا قرار شد خدا نظر کند، بر دل شکستۀ کویرها