میرسد بوی وصال از آسمان
قاسم نعمتیپسندیدن0
بازدید4.2K
میرسد بوی وصال از آسمان میرسد بوی غروری جاودان میرسد گلبانگ تکبیر خدا از شکوه عزّتی بیانتها عزّتی که نور یک امداد بود آری آری سوم خرداد بود حملهای که رمز آن شد بیعدد یاعلی بن ابیطالب مدد ذکریاحیدر به لبها جا گرفت خاک جبهه عطری از زهرا گرفت تا که خون جاری میان شهرشد تا ابد این شهر خرمشهرشد یک سفر با دل روم تا کویشان تا کنم عرض ادب بر عاشقان زنده این ایام نامت میکنم ای جهان آرا سلامت میکنم بادلی تنگ و به این اشک روان گشته ام امشب زیارت نامه خوان ای شهیدان خدایی السلام عاشقان کربلایی السلام السلام ای لاله های سوخته السلام ای سینه ی افروخته السلام ای تکسواران بهشت ای کفن پوشان سرخ سرنوشت السلام ای قدسیان سینه چاک آسمانیهای مهمان روی خاک السلام ای رهروان راه عشق ای بصیرت پیشگان راه عشق السلام ای شیر مردان خدا ای سحرخیزان شبهای دعا ای مناجاتی دلان شب نورد ای ابرمردان پیکار و نبرد ای سبک باران افلاکی سرشت میرسد از خاکتان بوی بهشت روسپیدان دیار معرفت لالههای نوبهار معرفت ای علمداران صاحب اقتدار سینهچاکان همیشه بیقرار قبلهی سیار دلهای غیور بر دل غمدیدگان سنگ صبور دارد این دل اشتیاق گفتگو سینهها پر درد و بغضی در گلو دردها در سینه و لبها خموش وای از این روزگار دین فروش جایتان خالی چه دنیایی شده رسم دینداری تماشایی شده جامعه بوی تغافل میدهد معصیت راه تکامل میدهد شهرمان با آسمان بیگانه شد خانهها تبدیل بر بتخانه شد خانهها از نور قرآن دور شد مصحف توحیدیان مهجور شد هرکسی دنبال مسئولیت است میزها خالی ز نورانیّت است خدمت مردم اصول راه نیست آنکه دلسوزی کند بر خلق کیست؟ کو عدالت کو عدالت محوری؟ کو توجه بر کلام رهبری؟ کو ترحم بر یتیمان غریب؟ کو تبسّم بر رخ هر غم نصیب؟ کو تکلم با دل درد آشنا؟ دستگیری از زمین افتادهها؟ هر که مقروض است با حجب و حیا سوق یابد جانب وام ربا فقر در خانهای مأوا کند صاحبان خانه را رسوا کند کیست از همسایه اش گیرد خبر؟ کرده با سیلی رخش را سرخ تر کیست بنشیند ز سوز و سازها پای درد غربت جانبازها؟ مومنین هیهات دینداری چه شد؟ از حقیقتها طرف داری چه شد؟ ای شهیدان سینهها سنگین شده دین فروشی شغل هر بیدین شده عاشقان آواره و سرگشتهاند خوب ها از راهتان برگشتهاند با اجانب هم کلامی میکنند بر شما بیاحترامی میکنند از جگرها کینه بیرون میکنند قلب آقای زمان خون میکنند کس به فکر خدمت آیا هست نیست جز به فکر مال دنیا هست نیست بهر خدمت هر که نازی میکند یا که دارد حزب بازی میکند کس نمیگوید ز نسل مؤمنون بر منافق ها فأین تذهبون خاک قبرستان صداتان میکند بر عذابش مبتلاتان میکند ریشهیابی گرکنی این درد را در روایات و کلام اولیا ریشه اش یک نکته باشد والسلام وای مردم وای از مال حرام لحظهای یک لقمه نان شبهه ناک مینماید عرشیان را اهل خاک لیک جبران میشود آن نقصها بعد رد دین و رد قرضها با نم اشکی به دور از واهمه بر غریبیهای پور فاطمه اشکها جاری شود با شور و شین تا زِ دل آرام میگویی حسین کیست این آقا همان آب حیات ذبح لب تشنه لب شط فرات کیست او دار و ندار زینب است دلبر نیزه سوار زینب است سر به نی جسمش به زیر دست و پا کربلا یا کربلا یا کربلا