میخوانمت اینگونه حالا از سر دارم
حسین واعظیپسندیدن1
بازدید2.2K
میخوانمت اینگونه حالا از سر دارم تنها ترین آقای عالم دوستت دارم ای کاش پای دار خندان میرسیدی تا از چشم های مهربانت توشه بردارم میخواستم از غصه هایت کمکنم اما حالا که میبینم خودم سنگین ترین بارم بی سر تمام کوفه را چرخیده ام، عشق است تا بلکه سنگی از سر راه تو بردارم دیگر معافم کن ز استقبال خود آقا شرمندهام بالای دروازه گرفتارم در محضر زهرا(س) چه سازم شرم را وقتی دختر عمویم را به دست شمر بسپارم اندازهی بازار داغ نیزه و شمشیر دستان سنگین عرب ها داده آزارم اینجا به حد وسع خود کردند انکارم من غربت محض علی در حال تکرارم