مژده بده یار را، با لب خندان عشق
جواد کریم زادهپسندیدن0
بازدید7.2K
مژده بده یار را، با لب خندان عشق می رسد امشب ز ره، حضرت سلطان عشق عرش خدا پر ز نور، ارض و سما پر ز شور آینه بندان شده، عالم امکان عشق حور و ملک صف به صف، شاخه ای از گل به کف نغمهی کُرنا و دَف، ذکر رضا جان عشق خیز و به میخانه شو، همدم پیمانه شو جرعه بزن از میِ، ساقی مستان عشق با دل خود همسفر، همرهِ باد سحر همچو کبوتر بپر، جانب ایوان عشق صحن و حریم رضا، گنبد و گلدسته ها وه که زند طعنه بر، روضهی رضوان عشق خادم نقّاره زن، بر دل نقّاره زن ذکر رضاجان برآر، از دل جانان عشق نام خدایش علی، نام علی هم علی نام رضا هم علی، جان علی جان عشق از دمِ قدسی او، زنده مسیحا شود بندهی درگاه او، گشته سلیمان عشق وز پی دربانی اش، فخر کند بر رُسُل محضر او با عصا، موسی عمران عشق سجده چو در سجده گه، ماه کند بر رخش غرق تحیر شود، یوسف کنعان عشق نیست عجب گر شود، سنگ به دستش طلا با نگهش می شود، کفر مسلمان عشق فخر کنم بر فلک، ناز کنم بر ملَک چون که شدم بندهی، شاه خراسان عشق باز شنو سلسله، با شعف و هلهله نقل حدیث از لب، سلسله جنبان عشق هرکه دلش منجلی، شد ز ولای علی گُل کند آتش در آن، باغ و گلستان عشق حِصنِ حَصین ولا، شرط و شروطش رضاست شیعه بُوَد تا ابد، بر سر پیمان عشق آمده ام از کرم، شاه پناهم بده هم بنشان بر سرِ، سفره ی احسان عشق گوی چه خواهی جواد، زین صله ی شعر شاد اذن دهد تا شوم، مرغ ثناخوان عشق خسرو خیر البشر، کاش که با یک نظر ثبت کند شعر من، در دل دیوان عشق