موجیم و پر خروش و روان ایستادهایم
هادی ملکپورپسندیدن0
بازدید100+
موجیم و پر خروش و روان ایستادهایم باغیم و روبروی خزان ایستادهایم یک عمر در مقابل طوفان فتنهها چون کوه با تمام توان ایستادهایم غافل نمیشویم دمی از دسیسهها ما مثل تیر پشت کمان ایستادهایم بار نهال و نخل کهنسال ما یکیست با ریشهایم و پیر و جوان ایستادهایم در ما شکوه نعره الله اکبر است مثل منارههای اذان ایستادهایم همواره زندهایم و دمادم تپندهایم باور مکن که از ضربان ایستادهایم گفتند با گذشت زمان خسته میشوید ما روی شانههای زمان ایستادهایم دشمن به نیش و دوست به زخم زبان زده با هرچه نیش و زخم زبان ایستادهایم دشمن خیال خاری ما را به گور برد تا مرگ پای عزتمان ایستادهایم گاهی همین گذشتن ما ایستادگیست وقتی گذشتهایم ز جان ایستادهایم گاهی خروش و گاه سکوت است رزم ما یعنی که آشکار و نهان ایستادهایم ما عاقبت به چشمه خورشید میرسیم هر لحظه هر کجای جهان ایستادهایم