مه سپهر وفا آفتاب امّ بنین
غلامرضا سازگار (میثم)پسندیدن0
بازدید1K
مه سپهر وفا آفتاب امّ بنین
حسین روی و علی صولت و حسن آیین
جبین ز صدمۀ آهن چو مصحف پامال
بدن ز تیر شده بال جبرئیل امین
نگاه نافذ او جذبۀ علی را داشت
وگرنه تیر به چشمش نمیزدند ز کین
نداشت دستی و خم شد که تیر دشمن را
برون کشد به دو زانو ز دیدۀ خونین
چنان زدند به فرقش عمود در آن حال
که روی خاک به صورت فتاد از سر زین
فراریان نبردش تمام برگشتند
زدند بر تن او زخم از یسار و یمین
چو مصحفی که شود پاره پاره آیاتش
به خاک ریخت ورقهای آن کتاب مبین
عزیز فاطمه را قد خمید و پشت شکست
کنار پیکر او ناله زد به صورت حزین
دو چشم چشمۀ اشک و دو چشم چشمۀ خون
دو دست بر کمر شه دو دست نقش زمین
درود باد بر آن دست و چشم و پیشانی
که شد نثار به یک لحظه بهر یاری دین
روا بود که به وصفش هماره باز بود
به این دو مصرع زیبا زبان حورالعین
سلام خالق منّان سلام خیر النّاس
سلام خیل شهیدان به حضرت عبّاس