من که بیتقصیر در زندان گرفتارم خدایا
سید رضا مویدپسندیدن0
بازدید20
من که بیتقصیر در زندان گرفتارم خدایا از چه دشمن میدهد اینقدر آزارم خدایا من که از زندان زمین گیرم نباشد حاجتی دیگر به زنجیر گرانبارم خدایا آه از این زندان ظلمانی و زندانبان ظالم وه کجا افتاده در غربت سر و کارم خدایا جز فروغ گوهر اشکی که با یاد تو ریزم کس نیفروزد چراغی در شب تارم خدایا عاشقان را خواب در چشمان نمیآید از آن رو روز و شب با ذکر تو مشغول و بیدارم خدایا ای که میبخشی نجات از بین آب و گل شجر را کن خلاص از مَحبَس هارون تن زارم خدایا جان ز حسرت بر لب آمد وندرین ساعات آخر دیدن روی رضا را آرزو دارم خدایا کو رضا آرام جانم کو رضا روح و روانم تا از او روشن شود چشم گهربارم خدایا بر مؤید مرحمت فرما طواف مرقدم را چون که اشعراش بود مقبول دربارم خدایا