منّت گُذار و گام به چشمانِ تر گُذار
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید1000+
منّت گُذار و گام به چشمانِ تر گُذار آقا بیا به مجلسِ مادر اثر گذار اینجا میانِ گریهکنان گریه میکنی با ما زبان بگیر و به دلها شرر گذار زان دُرِّ اشکِ پاک که بر گونهیِ شماست مَرهم بر آن جراحتِ مسمارِ در گذار آهنگِ آهِ مادرِ پهلو شکسته را با ناله بر دهانهیِ چاهِ پدر گذار دیگر صدایِ گریه به گوشی نمیرسد همسایه رفته خواب رویِ قبر سر گذار همسایه و کنایه و طعنه تمام شد حالا بنایِ گریهیِ شب تا سحر گذار روزت علی شد از غمِ خیرالنّسا سیاه زهرا که رفت حرفِ دلت را بگو به چاه این اشکِ در نگاهِ حرم حلقه بسته چیست ؟! این خانهدارِ کوچک و محزون که خسته نیست فرمانروایِ خیبر و خندق امیرِ خلق نَه اینکه گوشهیِ خانه نشسته نیست این دربِ نیمسوختهیِ غرقِ خون مگر دربی که وحی دامنِ اهلش گرفته نیست این چادری که مانده بر آن ردِّ خاک و خون شاید برایِ مادرِ پهلو شکسته نیست سجّادهای که بویِ غم و درد میدهد هرگز شفایِ سینه و بازویِ خسته نیست دم از حکایتِ در و دیوار میزنیم امّا شنیده روضهیِ چشمی که بسته نیست دستی که تکیه بر در و دیوار کرده است ضربی که چشمِ مادرمان تار کرده است گریه دوایِ دردِ دلِ ماست گریه کن تنها مُسکّنِ غمِ زهراست گریه کن پاسی زِ شب گذشت و مدینه به خواب رفت حالا زمانِ رفتنِ مولاست گریه کن بنشین به رویِ قبرِ نهان و دعا بخوان دلتنگِ نالههایِ تو اینجاست گریه کن دستی به رویِ سینه گذار و سلام کن حتماً علیکِ فاطمه برجاست گریه کن زانو زدی و بانویِ تو غصّهدار شد برخیز دین همیشه سرِ پاست گریه کن مهدی گرفته زیرِ دو بازویِ مرتضی آقا عصایِ حیدرِ تنهاست گریه کن بر دل مزارِ مخفیِ احساس میکشیم ما انتظارِ منتقمِ یاس میکشیم