من برایت پدرم پس تو برایم پسری
علی اکبر لطیفیانپسندیدن0
بازدید2.1K
من برایت پدرم پس تو برایم پسری چه مبارک پسری وچه مبارک پدری یاد شبهای مناجات حسن میافتم میوزد از سر زلف تو نسیم سحری همه گشتیم ولی نیست به اندازهی تو نه کلاهخودیو نه یک زرهی نه سپری من از آنجا که به موساییات ایمان دارم میفرستم به سوی قوم تو را یک نفری بی سبب نیست حرم پشت سرت راه افتاد نیست ممكن بروی و دل ما را نبری قاسمم را به روی زین بگذار عباسم قمری را به روی دست گرفته قمری دختر من که نشد موی تورا شانه کند عاقبت گیسویت افتاد به دست دگری تو خودت قاسمی و سر زده تقسیم شدی دو هجا بودی و حالا دوهجا بیشتری بندبند تو که باشید خودم فهمیدم از روی قامت تو رد شده هر رهگذری جا به جا میشود این دنده تكانت بدهم وای عجب دردسری وای عجب دردسری بدنت رابگذارم بغل اکبر خویش من برایت پدرم پس تو برایم پسری علی اکبر لطیفیان