من از احوال حریمت آقا
اسماعیل شبرنگپسندیدن0
بازدید1.1K
من از احوال حریمت آقا
شدت فاجعه را میخوانم
با دل خسته مفاتیح به دست
خط به خط جامعه را میخوانم
عادت دست شما احسان است
من به دنبال کرم آمدهام
از گدایان قدیمی توٱم
بازهم سمت حرم آمدهام
اینقدر آه نکش میسوزم
از دلم زمزمه بر میخیزد
تا که بر روی زمین میافتی
نالۀ فاطمه بر میخیزد
چشم خونین تو امشب آقا
راوی واقعۀ عاشوراست
یاد غمهای حسین افتادی
سامرا شعبهای از کرببلاست
تشنه بودی و پریشان احوال
وسط بزم شراب افتادی
در همان حین که گریان بودی
یاد احوال رباب افتادی
زیر لب نوحه کنان میگفتی
جای هر تکه کلامی...ای وای
زینب و مجلس رقص و شادی
عمه و چشم حرامی ای وای
ما کجا... درک ابالفضل کجا؟
عقل کو تا که تو را فهم کند
وای از آن دم که غضبناک شوی
باید این بار خدا رحم کند