مشغول رویش بود گل، حتی میان نیزهها
ابوطالب صفدریپسندیدن0
بازدید1.1K
مشغول رویش بود گل، حتی میان نیزهها
سرگرم اشراق خودش، تنها، میان نیزهها
مواجتر میشد عجب، چشمان طوفانی او
کی دیدهای درماندن دریا، میان نیزهها؟
هفتاد و دو سر بود و یک دنیا دل مجنون شده
تکثیر میشد عشق از، آنجا، میان نیزهها
با چشم حیران خیرهای، سمت کجا ای آسمان
انگار خورشیدت شده، پیدا میان نیزهها
بگذار تا هفتآسمان، خورشید را باور کن
قبلاً میان مردم و، حالا میان نیزهها