مرگ خود را اگر این گونه تمنا دارد
یوسف رحیمیپسندیدن0
بازدید7.7K
مرگ خود را اگر این گونه تمنا دارد سالیانیست که در دل غم زهرا دارد روضهٔ فاطمه یک روضهٔ معمولی نیست شرح دوران غريبیست که مولا دارد شرح قومیست که در موعد ياری امام جای لبيک، فقط شايد و اما دارد قصهٔ مردم بیعتشکن است این روضه خون اگر گريه کند چشم زمان، جا دارد استخوان در گلوی صبر بماند سی سال؟ آه با چاه خدایا! چه سخنها دارد بعد يک عمر غم خانهنشينی، حالا غم بدعهدی دنیا طلبان را دارد این یکی در طلب بردن بیت المال است آن یکی منصب شاهانه تقاضا دارد آن طرف لشکر کفر است به پا خاسته است این طرف فتنهٔ جهل است که غوغا دارد بیوفایی کمر کوه وفا را خم کرد داغها بر جگر از مردم دنیا دارد میرود با غم سی سال غریبی اما جگری شعلهور از قصهٔ فردا دارد آه کوفهست، همان کوفه ولی این دفعه نیزهای در وسط شهر تماشا دارد