مرهم به زخمِ دل به جز از سوزِ آه نیست
سید رضا هاشمی گلپایگانیپسندیدن0
بازدید1K
مرهم به زخمِ دل به جز از سوزِ آه نیست
روزی چو روزگار من از غم، سیاه نیست
خواهم که سیر بینمت، آن گه سفر روم
باید چه چاره کرد؟ که تاب نگاه نیست
من با تو آمدم، بنِگر با که میروم
جولان خصم هست ولیکن پناه نیست
رأس تو روی نیزه و خورشید بر فلک
با بودن تو، حاجت خورشید و ماه نیست
گفتم که خاک بر سر خود ریزم از فراق
جز سنگ و تیر و نیزه در این قتلگاه نیست