مرغِ پربستهیِ زندون امشب از قفس پریده
حسین ایمانی(سحراشک)پسندیدن0
بازدید1000+
مرغِ پربستهیِ زندون امشب از قفس پریده به سویِ عرشِ خدا از زهرِ کینه پر کشیده جسمِ لاغر و ضعیف و بیجونِ امامِ کاظم رویِ دستِ سردِ تابوت به نورِ دیده رسیده آسمون ببار که امشب بارونیه چشمِ سلطان صبحِ آزادیِ زندانیِ فاطمه دمیده امون از دردِ غریبی /۴/ هنوزم دستایِ زنجیر دستایِ آقامو بسته دلِ دریاییشو سنگِ کینه و طعنه شکسته مریدِ مَرامِ آقام شده زندانبانِ ظالم سجدههاش راهِ گناهِ زنِ بدکارهَرو بسته دردِ عاشقاشو درمون میکنه حتی تو زندون جز خدا خدا میدونه که دل از همه گسسته آقام آقام آقام آقام /۴/ sehreashk@