مرا که دانۀ اشک است، دانه لازم نیست
غلامرضا سازگار (میثم)پسندیدن0
بازدید1.8K
مرا که دانۀ اشک است، دانه لازم نیست به ناله انس گرفتم، ترانه لازم نیست ز اشک دیده به خاک خرابه بنوشتم به طفل خانه به دوش، آشیانه لازم نیست نشان آبله و سنگ و کعب نی کافیست دگر به لالۀ رویم نشانه لازم نیست به سنگ قبر من بی گناه بنویسید اسیر سلسله را تازیانه لازم نیست عدو بهانه گرفت و زد و بدو گفتم بزن مرا که یتیمم، بهانه لازم نیست مرا ز ملک جهان گوشۀ خرابه بس است به بلبلی که اسیر است لانه لازم نیست محبتت خجلم کرده عمه دست بدار برای زلف به خون شسته شانه لازم نیست به کودکی که چراغ شبش سر پدر است دگر چراغ به بزم شبانه لازم نیست وجود سوزد از این شعله تا ابد «میثم» سرودن غم آن نازدانه لازم نیست