محبوس کرده در وسط سینه آه را
محسن حنیفیپسندیدن0
بازدید200+
محبوس کرده در وسط سینه آه را کرده اسیر خود دل خورشید و ماه را او بانی نجات تمام اسیرهاست یوسف اگرچه سهم خودش کرده چاه را بر میلهی قفس زده بال شکسته را تا که رفیق گریه کند هر نگاه را از جور تازیانه تن او کبود شد با یاد کوچه کرده تنش این سیاه را راه نفس کشیدن او بسته میشود هنگام نقل اینکه "کسی بسته راه را" پایش شکست و پایهی کرسی کشید آه بر پای سلسله بنویس این گناه را یک سو سپاه سندی و یک سو سپاه شمر هم دست کرده سلسله هر دو سپاه را بر روی تخته پاره لهوفی نهادهاند که گریه کرده دم به دم قتلگاه را منبع:موسسه ادبیات آیینی بیپلاک