مثل بهار مثل غزل آفریدمت
علی اکبر لطیفیانپسندیدن0
بازدید1K
مثل بهار مثل غزل آفریدمت
شعری شدی و با کلماتم خریدمت
میخواستم ببینم اذان صدات را
امّا چه دیر مثل همیشه رسیدمت
پیش از غروب مثل بلندی مأذنه
بعد از غروب خوشقد و بالا ندیدمت
آئینهای و روی زمین پخش میشوی
دستم شکسته باد، شکسته کشیدمت
از لابهلای این همه پا جمع کردمت
روی عبا شبیه ورق پاره چیدمت