ما دل به هوایِ تو به دریا زدهگانیم
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید100+
ما دل به هوایِ تو به دریا زدهگانیم از ترسِ جدایی زِ تو تنها نگرانیم از روزِ اَزل دل به تو بستیم نَه حالا یک ذرّه از اَنبوهِ حسینی شدهگانیم میخانه مُصفّاتر از این بزم ندیدیم در حلقهیِ مَستانِ تولّایِ جهانیم ما گمشدهیِ پیچ و خمِ مویِ نگاریم مجنونِ نگاهی زِ پسِ آن مژهگانیم ما در صفِ عشّاقِ تو بیتاب و قراریم انگشتنمایت به زمین و به زمانیم ما نامِ تو را در دلِ خود قاب گرفتیم ما زندگی از حضرتِ ارباب گرفتیم فصلِ طَرب و شادیِ ما فاطمیون شد میلادِ همایونِ مسیحایِ جنون شد منظومهیِ عشق است رویِ دامنِ زهرا خورشید هم از نورِ رخِ یار زبون شد دلدار و دلآرام و دل و دلبرم آمد انگشت نَه سرها سرِ راهش پُرِ خون شد فطرس به هوایِ پر و پروازِ دوباره چشمَش به پَرِ شهپرِ قنداقِ تو زوُم شد دین احمد و رهبر علی و فاطمه قاموس صورت حسن و حضرتِ ارباب ستون شد با ذکرِ تو راهِ مَه و محراب گرفتیم ما زندگی از حضرتِ ارباب گرفتیم اِی پنج تنِ آلِ عبا در تو مُصوّر پا تا سرت از نورِ خداوند مُنوّر ای پارهای از پیکرِ پیغمبرِ مُرسَل تو از نبی و او زِ تو مخلوق و مُقدّر ای وارثِ شمشیرِ دلاور یَلِ خیبر ای مونس و همصحبتِ تنهاییِ مادر ای سنگِ صبورِ همهیِ صبرِ مدینه همسنگرِ مظلومِ وطن یارِ برادر ای شاهِ تمامِ شهدا دلبرِ زینب فتّاحِ دلِ فاتح و آبآورِ لشکر از عشقِ تو هر لحظه تبوُتاب گرفتیم ما زندگی از حضرتِ ارباب گرفتیم سرسلسلهیِ قافلهیِ عشقِ خدایی سرچشمهیِ احسان و دلیری و سَخایی سرمنشأ و مقصود و همان نقطهیِ پرگار در دایرهیِ عشقِ خداوند و ولایی شیداییِ چشمانِ تو صد یوسفِ مصری لیلایی و دلها همه مجنونِ شمایی در لشکرِ عشّاقِ تو از طفلِ به گهوار تا پیر و جوانمرد عجب شور و صفایی حلّالِ غم و مشکلِ دل بودی و هستی اربابِ کرم سرورِ خیلِ شهدایی شورِ تو به بیداری و در خواب گرفتیم ما زندگی از حضرتِ ارباب گرفتیم ای علّت و معلولِ دعایِ فرجِ من لطفِ تو دوایِ غم و درد و حَرَجِ من فانوسِ رَهِ عشقِ خدا عشقِ خداوند بُرهانِ نَیفتادنِ دیوارِ کجِ من ای محورِ همصحبتیِ احمد و زهرا وِی تافته در بافتهیِ رَجبهرَجِ من گلواژهیِ لبهایِ منی یوسفِ زهرا سدّی به بلا و مرضِ مُندَرَجِ من از پنجره فولاد براتِ حرمِ تو از تو سفرِ وادیِ شمسُالحُجَجِ من از کربوبلا رخستِ سرداب گرفتیم ما زندگی از حضرتِ ارباب گرفتیم آسیمهسرِ عشقم و تو راهِ نجاتی یک جادّه از جرم و گُنَه تا حسناتی منشورِ صفا و کرم و عشق تویی تو مضمونِ تمامِ وَجَنات و سَکَناتی مهتابِ شبِ غربتِ دلهایِ غریبی محرابِ رسیدن به خدا در عرفاتی مدیونِ لبِ خشکِ تو شد آبِ شریعه تو باعثِ شرمندگیِ آبِ فراتی از نیزه نگاهت به سویِ کعبه هنوزم انگار تو هم منتظرِ روزِ نجاتی تصمیمِ تقاصِ لبِ بیتاب گرفتیم ما زندگی از حضرتِ ارباب گرفتیم