ما از ازل فقط در این خانه را زدیم
محمدعلی بقاییپسندیدن0
بازدید1.1K
ما از ازل فقط در این خانه را زدیم جایی نرفتهایم و به این سمت آمدیم دلدادهی کریمهی آل محمّدیم یعنی گدای خواهر سلطان مشهدیم حاجت به آستانهی دیگر نمیبریم ما ریزه خوار سفرهی موسیبن جعفریم ماه آمده است خواهر خورشید را ببین این نور فاطمی که درخشید را ببین عید است روز آمدنش، عید را ببین در سیرهاش تجلّی توحید را ببین دست گرهگشای دوعالم رسیده است پایان شام تیرهی ماتم رسیده است باید که ماه سر بگذارد به پای او خورشید جابهجا شود از هر ندای او آنکس که گفته حضرت کاظم برای او این جملهی عجیب که بابا فدای او وقت شفاعت است که پرچم به دست اوست روز حساب چشم دو عالم به دست اوست نور از زمین به کل سماوات میدهد بیبی کریمهایست که حاجات میدهد با قم به ما مجال مباهات میدهد از بس که بوی مادر سادات میدهد از عطر فاطمه حرم او معطر است صحن و سرای او حرم امن مادر است عفّت به اوج میرسد از بال چادرش حجب و حیاست طرحی از اشکال چادرش آیات نور میشود احوال چادرش بودهاست مثل فاطمه منوال چادرش از نسل سیدالشهدا بنت مجتبیست آرامش و قرار دل حضرت رضاست از لطف اوست سفرهی نان باز میشود قفل هزار مشکلمان باز میشود از شهر اوست بخت جهان باز میشود از قم سه در به سمت جنان باز میشود مهرش درون سینهی مردم نشسته است باغ بهشت گوشهای از قم نشسته است در لحظهی کرامت اوعالمی فقیر برحسن خلق فاطمیاش عرشیان اسیر راه بهشت میگذرد از همین مسیر ازخانهاش رسیده بهاران به زمهریر حوا و هاجرند در این خانه خادمه بانوی خانه کیست تجلای فاطمه معصومه فاطمه است دلیلم کمال اوست آیینهی پیمبر و زهرا جمال اوست مریم هرآنچه هست به واقع مثال اوست ایمان آسیه جلوات جلال اوست خیر کثیر و اوج کرامت رسیده است این عالمه به علم امامت رسیده است محمدعلی بقایی