لنگر بیندازید اینجا آخر دنیاست
حسنا محمدزادهپسندیدن0
بازدید1K
لنگر بیندازید اینجا آخر دنیاست
حالا بهشت از پشت چشم اندازتان پیداست
سکّان به دست ناخدای کشتی نوح است
مقصد به سوی بادهای ظهر عاشوراست
قلابها در راه دریا گوش خواباندند
این بندر آشفته قربانگاه ماهیهاست
از ظهرهای تَف زده تا ماسههای داغ
یادآور آوای «هَل من ناصر» مولاست
یادآور دردی است روی سینۀ تاریخ
یادآور مردی که بین دردها تنهاست
از مرغ دریایی دو بال سرخ میماند
این آخرین دیدار نافرجام با دریاست
با جشن ماهیگیرها و رقص چاقوها
روی زمین و در دل هفت آسمان غوغاست
کشتی نمیافتد به گل با هیچ طوفانی
تا بادبانش تکّهای از چادر زهراست