لطفى كن و دوباره لياقت به من بده
سید پوریا هاشمیپسندیدن0
بازدید1.4K
لطفى كن و دوباره لياقت به من بده رزق دعا و فيض اطاعت به من بده توبه شكستن عادت هر روزه ام شده امشب كرامتى كن و همّت به من بده چه زود پيرى آمد و چه زود عمر رفت وقتش رسيده گريه ى حسرت به من بده حتّى سر نماز پىِ خودنمايى ام بى حرمتى چقدر ! خجالت به من بده هر قدر بد شدم كرمت باز كم نشد خوبى بس است قحطى نعمت به من بده حال و هواى وقت سحرهاى من چه شد؟ مثل قديم شوق عبادت به من بده رسوا شدم به خاطر همرنگ بودنم پس انقطاع دل ز جماعت به من بده درمان درد من همه اش خاک كربلاست محض رضاى فاطمه تربت به من بده من را حرم ندیده صدا می زنند آه تا کی فراغ؟ اذن زیارت به من بده تا که به داغ اهل حرم آشنا شوم هول و هراس لحظه ی غارت به من بده حالی شبیه پیکر زخمی خواهری در لحظه ی شکستن حرمت به من بده پروانه بود و بال و پرش را کسی گرفت در ازدحام پوشیه اش را کسی گرفت