لطف تو بود شد پسرم یاورت حسین
علیرضا قاسمیپسندیدن0
بازدید700+
لطف تو بود شد پسرم یاورت حسین فرقش عمود خورد فدای سرت حسین پیش تو آخرین نفسش را کشید و رفت با تو که بود در نفس آخرت حسین؟! مادر نداشتی که کند گریه در عزات من زار میزنم عوض مادرت حسین من مقتل تو را نشنیدم، که دیدهام در گیسوان زینب غم پرورت حسین باور نمیکنم که دو ساعت پس از وداع حتی نمیشناخت تو را خواهرت حسین باور نمیکنم که همان کهنه پیرهن بیرون شد آخر از بدن اطهرت حسین باور نمیکنم که ز ضرب سم ستور تاب کفن نداشت دگر پیکرت حسین آن قدر مادرانه نشستم به راه تو شاید بگویم و نشود باورت حسین با یک جهان امید، لباس دو سالگی میبافتم برای علی اصغرت حسین عباس با رباب نشد روبرو ولی من ماندم و خجالتم از همسرت حسین میرفت خون ز جسمت و میگفتی العطش ای من فدای نالهی بیجوهرت حسین نزد تو گر شفاعت من هست معتبر حاجت روا رَود «فقیر» از درت حسین