(لا تَدْعُوَنِّي وَيْك) اُمِّ بیبَنینم
علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)پسندیدن0
بازدید27
(لا تَدْعُوَنِّي وَيْك) اُمِّ بیبَنینم صاحب عزای چار ماه بیقرینم (لاتَدْعُوَنّي) باغ یاس من خزان شد تا عمر دارم دیدههایم دُرفشان شد (لاتَدْعُوَنّي) لاله هایم را بُریدند در بین خاک و خون غریبانه تپیدند سایه نشین آفتابم در مدینه دارم همیشه زخم تازه روی سینه زخمی که مانده تازه از داغ حسینم قامت کمان از کربلا چون زینبینم این چار نقش قبر، من را محتضر کرد هر رهگذر را با پیامش خون جگر کرد این چار نقش قبر یعنی بی کسم من من را بدون ماه و اختر کرد دشمن این چار نقش قبر یعنی داغ عظمی شد هستی ام قربان نور عین زهرا دنیای احساسم فدایت ای حسین جان دستان عباسم فدایت ای حسین جان فهمیدم از داغ علمدارت خمیدی تیر از میان چشم او بیرون کشیدی فهمیدم آن دم که عدو اشک تو را دید در علقمه بر تو جسارت کرد و خندید عباس رفت و رفت از قلب حرم تاب تیرسه شعبه شد جواب خواهش آب