قراره از آسمون شادی بباره
حسین ایمانی(سحراشک)پسندیدن1
بازدید37
قراره از آسمون شادی بباره رو لبِ رنگینکمون خنده بکاره آسمون دار و ندارشو بیاره قراره رو دامنِ یاس وا شِه گلواژهیِ احساس أیُّهاَالنّاس أیُّهاَالنّاس آسمونِ قلبمون یه رنگِ خوشگل گرفته گرفته خدامون با خطِّ زرّین رویِ این دل نوشته نوشته شبِ مولودیِ آقایِ جوانانِ بهشته ابیعبداللّه ( حسین جان /۴/ ) تیکّه تیکّه تیکّه کردن دلِ ما رو که شاید جدا کنن عشقِ شما رو یا بدزدن حُبِّ شاهِ کربلا رو نمیدونن هوامونو تو خودت داشتی و داری عشقتو تو دل میکاری سایهیِ رحمتِ تو رویِ سرامون همیشه همیشه عشقِ پاکِ تو جدا از سینههامون نمیشه نمیشه ساقه افتادنیه امّا میمونه رگ و ریشه ابیعبداللّه ( حسین جان /۴/ ) فطرس از قنداقِ تو شفا میگیره دلِ یوسفم سرِ زلفت اسیره حتی حاتم در خونهتون فقیره حک میشه رو پهنهیِ آب تصویرِ صورتِ ارباب خجالت میکشه مهتاب پسرِ فرماندهیِ بدر و حُنینه حسینه حسینه عزیزِ مصر نَه عزیزِ عالمینه حسینه حسینه ماسوا تا کربلا واسهشِ یه بینالحرمینه ابیعبداللّه ( حسین جان /۴/ ) sehreashk@