قرآن ناطقم! رُخت از من نهان مکن
سید جواد مظلومپورپسندیدن0
بازدید1.5K
قرآن ناطقم! رُخت از من نهان مکن
بیرون توان ز جسم منِ ناتوان مکن
آرام جان من! شب دوشین ندیدمت
ای سدره جا! به مطبخ خولی، مکان مکن
ای میزبان عالم ایجاد! بعد از این
خود را به غیر من به کسی میهمان مکن
جای تو روی سینه و دوش رسول بود
بنْشین به دیدهی من و جا بر سنان مکن
کی بُد گمانِ من که سرت بینم این چنین؟
سالم سرم ز صدْمه بمانَد، گمان مکن
یادم نمیرود که تو گفتی به قتلگه
بیرون میا ز خیمه، به مرگم فغان مکن
دیدی فغان نکردم و بیرون نیامدم
جانا! تو هم ز خواهر خود، رخ نهان مکن
با دختر صغیرهی خود گفتوگو نما
امّا تو شرح وقعهی دیشب، بیان مکن
از غصّه قلب کوچک او آب میشود
ما را دچار ماتم او، این زمان مکن
بگْذار در خرابه و یا مجلس یزید
زین بیشتر تو صبر مرا امتحان مکن
گو با یزید، ای شه «مظلوم»! در جهان
با حرف حق، مبارزه با خیزران مکن