فرقی ندارد اولی یا آخری باشم
سید حسین صمدیپسندیدن0
بازدید3
فرقی ندارد اولی یا آخری باشم باید برای یوسف خود مشتری باشم خوب است حتی سائل پشت دری باشم من رهرُو آموزههای جعفری باشم در گرد معشوقند حالا جمع عاشق ها ما شیعیان قال باقر،قال صادق ها از منبر او یاد میگیرم بلاغت را از محضر او یاد میگیرم صداقت را از مکتب او یاد میگیرم شجاعت را از لطف او در سینه ام دارم ولایت را پای علی تا پای جان اِستاده این آقا بازار حیدر را چه رونق داده این آقا روزیِ یک عالم همه مابین دستانش بال ملائک میشود فرش محبانش ترسا و گبر و شیعه و سنی سرِخانش زر میکند سنگ دلم را ابن حیانش مانده جهان از رزم او هم مات هم مبهوت او با سلاح عِلم رفته جنگ با طاغوت با او گره وا میشود از کار خیلی ها فرزند زهرا میشود معیار خیلی ها با علم وقتی میرود پیکار خیلی ها رو به کسادی می رود بازار خیلی ها لبخند او شد مرهمی بر تلخ کامی ها رحمت بر اولادش و لعنت بر هشامی ها حال و هوایش گاه طوفان گاه بارانیست وقتی ابوحمزه کنارش هست،عرفانیست گَه کیمیاگر میشود آن دم که حیانیست گرچه علی الظاهر امین الله تنها نیست افسوس که در قلب یاران نیز شکی بود ای کاش دُورش بیشتر هارون مکی بود دیده دو چشمش غصه و داغ اسفناکی او روی دیوار مدینه کرده حکاکی که از تمام قاتلان مادرم شاکی پس می شود قبرم شبیه چادرش خاکی آقای ما گرچه مزارش خاک و ویران ست بابابزرگ حضرت شاه خراسان ست در کوچه های شهر باز هنگامه افتاده بیت امامی دست یک خود کامه افتاده رَدِّ طناب ظلم،روی جامه افتاده یا فاطمه،در کوچه ها عمامه افتاده اما در اینجا یاس که نیلی نمی افتد بر چهره ی ناموس تو سیلی نمی افتد هرچند که دیدی شما آزار یا الله هرچند دیدی غصهی بسیار یا الله دُور خودت بودند این اشرار یا الله ناموس تو کِی رفت در بازار یا الله هرچند که دشمن تورا با سربه زیری برد ناموس جدت را ولی کوفه اسیری برد