غنچه از شوقِ دیدنت وا شد
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید38
غنچه از شوقِ دیدنت وا شد با توسّل به تو چه زیبا شد دامنِ پاکِ همسرِ هادی با تو خورشیدِ عالمآرا شد سَلسبیل از سَلیل شد جاری صحنهیِ سامرا مُصلّی شد از صفایِ قدومِ تو لبخند به لبِ فاطمه شکوفا شد دسته دسته ستاره از اَفلاک هدیهیِ آسمان به طاها شد حسنی دیگر از تبارِ علی وارثِ ذوالفقارِ مولا شد آمدی روح و اُسوهیِ مردی جان فدایِ تو یا اَباَالمهدی چشمِ تو سویِ قبله کاوُش کرد بر لبَت ذکرِ حق تراوُش کرد در نوایِ تو حق خروشید و .... باطل از صوتِ خویش خامُش کرد روزگارِ امامِ هادی را رونقِ مَقدمِ شما خوش کرد شرحِ قرآن زِ لعلِ پاکِ شما در زمین مثلِ رعد غرّش کرد لغتی از کتابِ شوکتتان قصّه خرجِ یَل وُ سیاوُش کرد فهم وُ وَهمِ وجود گوشهای از .... شرحِ اوصاف گفت و دل خوش کرد مانده در وصفِ تو زبان والِه پدرِ حضرتِ اباصالح آسمانیِ آسمانِ کمال آمدی و شد آسمان خوشحال آمدی روحِ رأفت و اُلفت فرشِ راهَت زِ قدسیان پَر وُ بال واژهیِ عشق با تو معنی شد حالمان شد نکوترین اَحوال انتظارِ ظهور شکل گرفت در رُخت شد عیان همان اِجلال دید در چهرهات پدر انگار از رُخِ صاحبالزّمان تمثال بیگمان خواند او دعایِ فرج این ندا شد از آسمان اِنزال مرگِ این انتظار میآید روزی آن تکسوار میآید میرسد تکسوار غصّه مَخور آخرِ انتظار غصّه مَخور روزی از کعبه میرسد بر گوش صوتِ نیکویِ یار غصّه مَخور پرچمِ عدل میرود بالا به دو دستِ نگار غصّه مَخور طالبِ خونِ شاهِ کربوبلا میکشد ذوالفقار غصّه مَخور دلِ بیتابِ روضهیِ کوچه گیرد آخر قرار غصّه مَخور پرده از رویِ یار میافتد میرسد نوبهار غصّه مَخور مَرهمِ زخمِ سینه میآید داغدارِ مدینه میآید