غروبِ حادثهها را مرور میکردم
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید12
غروبِ حادثهها را مرور میکردم دوباره سوختهام ضعف کردهام زردم به رویِ سینهیِ من چکمهای ندارد جا چرا نفس شده سنگین ؟! چرا پر از دردم ؟!
حسین ایمانیغروبِ حادثهها را مرور میکردم دوباره سوختهام ضعف کردهام زردم به رویِ سینهیِ من چکمهای ندارد جا چرا نفس شده سنگین ؟! چرا پر از دردم ؟!