غبار قرون مینشیند
عبدالرّضا رضایینیاپسندیدن0
بازدید12
غبار قرون مینشیند
بر صداها و حنجرهها
بر نامها و نشانها ...
امّا
چشمانِ رخشان تو
خورشید خداست،
که همچنان میمانَد سبز ...
که همچنان میخوانَد سرخ ...
و همچنان میرویاند؛
چشم و
شگفتی و
خورشید ...