عیدمان آغاز شد، آمد بهارِ واقعی
مرضیه عاطفیپسندیدن0
بازدید900+
عیدمان آغاز شد، آمد بهارِ واقعی دل به آرامش رسید از این قرارِ واقعی ماه رؤیت شد در آغوش امام عسکری دل شد امشب صاحبِ دلدار و یارِ واقعی پر شد از عطر گل نرگس تمام سامرا تا به دنیا آمد آن امیدوارِ واقعی ناامید از من نشد، بخشید و با لبخند گفت میشود یک روز آخر افتخارِ واقعی حیفِ قلبم را که بسپارم به دست این و آن شد اباصالح برای من نگارِ واقعی نیمهی شعبان رسید و وای بر من! برنگشت... اسم و رسمم باز هم شد شرمسارِ واقعی جشن میلادش کنار کعبه میشد دیدنی انتظارم بود اگر یک انتظارِ واقعی توبههایم با دعای عهد بالا می رود میدهم جان پایِ این قول و قرارِ واقعی عاقبت میآید و واللهْ دارد لذتی در کنارش زندگی در روزگارِ واقعی!