عیب این است: دگر بال و پری نیست که نیست
حسن کردیپسندیدن0
بازدید2.7K
عیب این است: دگر بال و پری نیست که نیست
سحر و نافله و چشمِ تری نیست که نیست
در من خسته پس از این همه سال آزادی
حال جز توبه شکستن هنری نیست که نیست
چشمها هرز شد از بس که تنزل کردند
آه، در چشم، حیا و حذری نیست که نیست
من به هر در که زدم رو به دلم باز نشد
جز در مرحمتت حال دری نیست که نیست
جز همین روضه، همین اشک، همین لحظۀ ناب
در جهان هیچ کجایش خبری نیست که نیست
روزه بودم، اثر روضه مرا پاک نمود
که به جز اشک، دوای دگری نیست که نیست
بعد یک گریۀ بارانی عاشورایی
از سیاهی گناهم اثری نیست که نیست
خواهرش جانب گودال دوید و میدید
بر تن زخمی ارباب سری نیست که نیست