عشق در واقع خُروشِ نَفَسی طوفانیست
مهدی قربانیپسندیدن0
بازدید34
عشق در واقع خُروشِ نَفَسی طوفانیست عشق آشفتگیِ ظاهری و پنهانیست عشق در اصل همان روز و شب بارانیست عشق آن چشمِ به در دوختهٔ طولانیست پس بگو عشق همین است که نوکر باشیم خاکِ زیرِ قدمِ حضرتِ حیدر باشیم دلِ ویرانهٔ ما خانهٔ آبادِ علیست دم به دم در دلِ ما یادِ نجف، یادِ علیست رویِ لبهایِ همه زمزمهٔ نادِ علیست شُکر، رویِ سرِ ما سایهٔ اولادِ علیست آسمان در همه جا مُشک فشان خواهد شد چونکه رُخسارهٔ سجاد عیان خواهد شد خاکم آن خاکِ زمین خوردهٔ دلدادهٔ گُل غنچه در باغ، به لبخند شد آمادهٔ گُل در عبور است خودش از وسطِ جادهٔ گُل آمد و عرش برایش شده سجادهٔ گُل بنویسید که اَنوارِ جَلی آمده است چون علی ابن حسین ابن علی آمده است باز حالِ دلِ بیحوصله عالی شده است چون دلم در پِیِ او مثلِ غزالی شده است سخن از صاحبِ اجلال و کمالی شده است مُصحفش رازِ رسیدن به تَعالی شده است خط به خط تا که ابوحمزهٔ او را خواندیم... اصلاً اِنگار همه سِرِ مَگو را خواندیم اوست آنکس که وفا کرده به ما از اول نظر از لطف و صفا کرده به ما از اول رویِ سجاده دعا کرده به ما از اول با دعا رزق عطا کرده به ما از اول ما غباریم پراکندهٔ در جادهٔ او دلِ ما هست دخیلِ نخِ سجادهٔ او چه نیازیست به تشریحِ خصال و نَسبش بَر نیاید زِ بشر شرحِ مناجاتِ شَبش پِیِ هر سجدهٔ او مانده مَلَک در عجبش بَرَکت ریخته از نافلهٔ مُستحبش نور، تابیده از او موقعِ هر راز و نیاز نوهٔ فاطمه خورشید شده وقتِ نماز بگذارید که از بادهٔ او سَر بِکشم تا به زیرِ قدمِ روحِ دعا پَر بِکشم حرمش را وسطِ صحنهٔ محشر بِکشم وَ کنارش دو سه تکبیر مُکرر بِکشم شیعه یک روز برایش حرمی خواهد ساخت طاق و گلدسته به سَبکِ عجمی خواهد ساخت این همان است که از زندگی اش سیر شده این همان است که در کوفه به زنجیر شده این همان است که پُشتِ سَرِ نِی پیر شده وسطِ مجلسِ مِی بود که تحقیر شده گریهٔ صبح و مَساء داشته تا آخرِ عمر دائماً حالِ بُکاء داشته تا آخرِ عمر