عشق، تا گل کرد چون خورشید روی نیزهها
سیدمهدی حسینیپسندیدن0
بازدید2.3K
عشق، تا گل کرد چون خورشید روی نیزهها
شانههای آسمان لرزید روی نیزهها
بوی خون پیچید در پسکوچههای آسمان
ابرهای غصّه تا بارید روی نیزهها
باغی از آتش فراهم بود و در آشوب خون
شعلههای داغ میرقصید روی نیزهها
یک طرف، فوج ستاره خفته در شولای خون
یکطرف انبوهی از خورشید روی نیزهها
این کدامین دست گلچین بود آیا کاین چنین
دسته گلها را یکایک چید روی نیزهها؟
چشمهای مضطرب میدید در بهت عطش
چشمۀ خون خدا جوشید روی نیزهها
در میان پردههای خون و در حجم سکوت
بانگ سرخ نینوا پیچید روی نیزهها
زخمه در زخمه سکوت و پرده در پرده، غروب
آسمان در آسمان، خورشید روی نیزهها
در طلوع داغ زینب، چشم مبهوت زمان
باغی از گلهای پرپر، دید روی نیزهها
در هجوم بادهای فتنه، در توفان خشم
باغ سبز کربلا رویید روی نیزهها